|
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیا هوایی شده بره پا بوس امام رضا اما هی فکرمی کنه اونجا جای کفتراس آخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاس من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم میون این کبوترا با چه رویی بپرم + نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388 15:18 توسط علی |
گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک ! + نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388 14:58 توسط علی |
چه بگویم ؟ سخنی نیست . در همه خلوت این شهر ، آوا جز ز موشی که دراند کفنی نیست . وندر این ظلمت جا جز سیا نوحه ی شو مرده زنی نیست . ور نسیمی جنبد به رهش نارونی نیست . چه بگویم ؟ سخنی نیست ... + نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 15:21 توسط علی |
هوا گرمه خیلی گرمه طاقتش و ندارم دلم گرفته خسته ام چند روزه از مسافرت برگشتم ولی طاقت موندن ندارم بازم می خوام برم برم برم برم چرا گرفته دلت ، مثل آنکه تنهایی - چقدر هم تنها - خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی - دچار یعنی عاشق - و فکر کن چقدر تنهاست اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بی کران باشد ... + نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 23:42 توسط علی |
دلم تنگه از این روزهای بی امید از این شب گردی های خسته و مایوس از این تکرار بیهوده دلم تنگه همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس + نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 14:16 توسط علی |
برگشتم بعد از 10 ماه بماند که چرا ننوشتم ولی برگشتم که بنویسم برگشتم + نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388 23:51 توسط علی |
سلام به همگی شهادت بزرگ مرد تاریخ ، امام علی (ع) رو به همگی تسلیت عرض می کنم . امیدوارم تو این شبای قدر هر چی از خدا می خواهید نصیبتون کنه چند روز دیگه هم کلاسا شروع می شه، ایشالله موفق باشید تا دوباره ها بدرووووووووود + نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 18:13 توسط علی |
سلام به همگی من هنوز زنده ام دیر اومدم ولی اومدم همه ی این روزای خوبی که گذشتن مبارک . امیدوارم روزها به خوبی و خوشی براتون گذشته باشن و بگذرن ... چند روز دیگه هم تولد وبلاگه { ۴ شهریور } تولد ۳ سالگیشه ، بچه مون داره بزرگ میشه ، دوره ی شیر خوارگیش تموم شده
خیلی زود گذشت خیلی خیلی زود . جلو گذر زمان رو نمی شه گرفت ولی کاش کمی آهسته تر می گذشت ... من جمعه ۴ شهریور سال ۱۳۸۴ ساعت ۱۶:۸ این وبلاگ و ساختم و هنوزم دارم می نویسم ولی مثل قدیما نمی تونم بنویسم و به دوستان سر بزنم ولی نمی ذارم چراغ این کلبه محقر خاموش بمونه میام پشتون تا دوباره ها بدروووووووووود + نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 19:32 توسط علی |
سلام به همگی خوب هستین ؟؟؟ ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن رو به همه ، مخصوصا به مادر خودم تبریک می گم ......... دیشب هم یه ضد حال بابت حذف ایتالیا خوردم هوا هم که بیش از اندازه گرمه . خوبه که برق مثل هفته پیش تند و تند قطع نمی شه ، البته بازم قطعی برق هست ........ ::: تمام قصه همین بود با تو می گفتم : حکایت من و تو ؟ هیچ کس نمی خواند چه بر من و تو گذشت ؟ - کس نمی داند چرا ؟ که این سکوت سکوت من و تو بی تردید حصار کاغذی ذهن را ز هم نشکافت و خواهش من و تو نیم نگاهی از تب تن نیز دورتر نگذشت که در حصار تمنای تن فرو ماندیم و در کویر نفس سوز «من» فرو ماندیم نه از حصار تن خویشتن برون گامی نه بر گسستن این پای بندها ، دستی همیشه می گفتم : من و سکوت ؟ محال است سکوت عین زوال است سکوت ، یعنی مرگ سکوت ، نفس رضایت سکوت ، عین قبول است سکوت ، - در زمینه ی اشراق اتصال به حق - در این زمانه نزول است سکوت ، یعنی مرگ .............. تا دوباره ها بدرووووووووود + نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 14:59 توسط علی |
همیشه می گفتم :
چقدر مردن خوب است چقدر مردن - در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است خوب است .......... + نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 13:7 توسط علی |
|